فريدون بن احمد سپهسالار

143

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

بيت مدتى اين مثنوى تاخير شد 328 * مهلتى بايست تا خون شير شد تا نزايد بخت تو 329 فرزند نو * خون نگردد شير شيرين خوش شنو چون ضياء الحق حسام الدين عنان * بازگردانيد ز اوج آسمان چون بمعراج حقايق رفته بود * بىبهارش غنچه‌ها نشكفته « 1 » بود و فى الثالث مىفرمايد : بيت اى ضياء الحق حسام الدين بيار 330 * اين سوم دفتر كه سنت شد سه بار برگشا گنجينهء اسرار را * در سوم دفتر بهل اعذار را و فى الرابع مىفرمايد . بيت اى ضياء الحق حسام الدين توى 331 « 2 » * كه گذشت از مه به نورت مثنوى همت عالى تو اى مرتجا * مىكشد اين را خدا داند كجا گردن اين مثنوى را بسته‌اى * مىكشى آن‌سو « 3 » كه تو دانسته‌اى در لب و گفتش خدا شكر تو ديد * فضل كرد و لطف فرمود و مزيد زانكه شاكر را زياده وعده است * آن چنان كه قرب مزد سجده است زان ضيا گفتم حسام الدين ترا * كه تو خورشيدى و اين دو و صفها شمس را قرآن ضيا خواند اى پدر * و آن قمر را نور خواند اين را نگر و باز در رابع مىفرمايد : بيت همچنان مقصود من زين مثنوى 332 * اى ضياء الحق حسام الدين توى « 4 »

--> ( 1 ) - در اصل : نشگفته ( 2 ) - در اصل : توئى ( 3 ) - در اصل : سوى ( 4 ) - در اصل : توئى